bookmark

معنی پژ

پژ

بالفتح،كوه،و در فرهنگ منظومه بمعنى گريوه،و كتل گفته،و از صراح نيز همين معلوم مى‌شود،زيرا كه در ترجمۀ عقبه آورده،ليكن حق آنستكه،پژكوه،و پژه بزيادتى‌ها،گريوه،ابو الفرج گويد: بيت در ترازوى همت عاليش دانگ سنگ آمده پژ بهمن و عميد لومكى گويد: بيت در جناب تو و هم خاطر كژ راست چون لاشه بر گريوۀ پژ و نيز چرك و پليدى مرادف فژ،و بمعنى كهنه نيز گفته‌اند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج1 , ص303)
sourceLink

به فتح اول و سكون ثانى زمين پست و بلند و كوه و كتل را گويند و به عربى عقبه خوانند و به معنى كهنه و مندرس هم هست و گل كهنه و نرم را نيز گويند و به معنى چرك و ريم هم آمده است و به ضم اول برف ريزها كه از شدت هواى سرد مانند زرك از آسمان بريزد و چوبى باشد زرد كه بدان مداوا كنند و آن را به عربى وج خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص201)
sourceLink

بفتح اول و سكون ثانى زمين پست و بلند و كوه و كتل ابو الفرج رونى كفته در ترازوى همّت اعلاش دانك سنك آمده پژ بهمن ديكرى كفته شعر در جناب تو وهم و خاطر كژ راست چون لاشه بر كريوۀ پژ ديكر بمعنى كتل كه بعربى عقبه خوانند و بمعنى كهنه و مندرس و چرك و ريم نيز آمده
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص230)
sourceLink

- [بفتح] پشته و گريوه و سر كوه باشد. مثالش استاد خسروانى مى‌گويد : بيت سفر خوشست كسيرا كه بر مراد بود اگر سراسر كوه و پژ آيد اندر پيش و حكيم سنائى نيز فرمايد: شعر از نشان دو كونۀ من غر همه پژ پر نشان پاى شتر و ديگر چوبى باشد زرد كه بدان مداوات كنند و بعربى وج گويند و بمعنى چرك و بمعنى كهنه نيز بنظر رسيده .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج1 , ص231)
sourceLink

يعنى گريوه -- و غر بمعنى آن گرهى نيز بود كه بر گردن و غيره برآيد كه بريدن آن خطرناك باشد مثال اين معنى حالى تاشكندى گويد: بيت اى غر پيشانيت غرۀ ماه صفر غره بآن غر مشو دور كن اين درد سر ديگر باد در دهن جمع كردن بود بجهت آنكه كسى دست زند و آن را زنبقل نيز گويند و اين معانى از نسخۀ ميرزا منقولست و در تحفه غر و غرغر هر دو خايه دبه باشد. و غرغر بمعنى سخنى نيز باشد كه در زير لب از خشم گويند. و - بفتح هر دو غين - بمعنى غلتكى كه ريسمان بر آن اندازند و كشند آمده. مثال اين معنى خاقانى گويد: بيت بلوح پاى و بپاچال و غرغر و بكره به نايژه، بمكوك و بتار و پود و ثياب
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص926)
sourceLink

سر عقبه باشد ابو طاهر خسروانى گفت: بيت سفر خوش است كسى را كه با مراد بود اگر سراسر كوه و پژ آيد اندر پيش
(
صحاح الفرس
, ص136)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]عقبه.و زمين پست و بلند.و كوه و كتل.و كهنه.و مندرس. و گل كهنه و نرم.و چرك و ريم.
(
فرهنگ نفیسی
, ج1 , ص732)
sourceLink

(اسم) گردنه. گريوه. سركتل. سركوه. ¦¦زمين پست و بلند. ¦¦گل كهنه و نرم. ¦¦كهنه. مندرس. ¦¦فژ. چرك. ريم. پليدى. ¦¦آستر جامه و غيره.
(
لغت نامه دهخدا
, ج1 , ص585)
sourceLink

پشتۀ بلند بود.
(
فرهنگ قواس
, ص30)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.